أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
100
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
بسبب آنكه در تابستان رطوبات از اجسام بسبب قوت حرارت بتحليل مىرود و جوهر هوا در آنوقت متخلخل مىباشد شبيه بجوهر جسم نارى و ديگر آنكه در آنوقت از رطوبات باران و نم كم مىباشد و زمستان را مزاج بارد رطب بود بسبب ضد تابستان و اما خريف در ان گرمى كم شده باشد و هنوز در سردى استحكام پديد نيامده باشد پس درين وقت در وسط باشند ان خط شعاعى كه ميان دو سهم بود يا ميان سهم و محيط پس ازاينجهت بود كه در هوا اعتدال باشد ميان گرمى و سردى درين فصل كه آن را فصل خريف گويند اما در رطوبت و يبوست اعتدال نباشد از جهت تخفيف تابستان و عدم علت مرطب كه زمستان باشد و نمىتواند بود كه حالت در تبريد مثل حالت بود در ترطيب از جهت آنكه استحاله برودت اسهل باشد از استحاله به رطوبت و همچنين استحاله به برودت از رطوبت مثل استحاله يبوست نباشد از حرارت از جهت آنكه استحاله بجفاف از حرارت اسهل باشد پس ادنى حرارتى جفاف حرارت مىكند بخلاف برودت كه بسيارى از ان احداث رطوبت نمىتواند كردن بلكه بسيار وقتى باشد ادنى حرارتى احداث رطوبت كند و اقوى بود در ترتيب وقتى كه در ماده اندك برودتى باشد از جهت آنكه ادنى حرارتى تبخير مىكند بىتحليل و بسبب آنكه ادنى برودتى تكثيف كند تجفيف ترطيب او بدين سبب است كه بقاى ربيع در رطوبت زمستان باقى نباشد همچون حال بقاى خريف بر يبوست صيفى از جهت آنكه رطوبت ربيع معتدل مىباشد بحرارت تابستان زياده از آنكه اعتدال در يبوست خريف پيدا شود ببرودت زمستان پس فعل اين ترطيب و تحقيق شبيه بود بفعل بلكه با عدم نه بفعل چندين يعنى تقابل ميان فعل حرارت در يبوست و برودت در رطوبت تقابل تضاد نيست بلكه تقابل بطريق عدم و ملكه باشد و هرگاه كه تامل كنى در رطوبت هوا با حرارت تابستان و يبوست هوا با برودت زمستان يبوست را در زمستان دوام مىيابى كه رطوبت را در تابستان در جو ديگر آنكه رطوبت را مىيابى كه ثابت نمىماند نه با حرارت نه با برودت يعنى نه چون حار و نه چون بارد رطوبت را نگه نمىدارند و ديگر آنكه دوام رطوبت نمىباشد مگر بمددى از خارج بخلاف يبوست كه باقى مىماند بىمدد از جهت آنكه اگر گويند كه هوا شديد البرد است شديد البرد خواهد بود به نسبت با ابدان ناس و برودت هوا در بلاد معموره مثل بلاد مائله خاص اقليم چهارم بجاى نمىرسد كه مانع شود از تحليل بلكه هوا را در جميع احوال تحليل مىباشد از جهت وجود حرارت شمس در هوا و همچنين مدد تسخين هوا از كواكب هم مىرسد پس وقتى كه مدد رطوبت كه تنديه باران بود كه سردى هوا منقطع گردد هوا بسرعت قبول خواهد كردن و در فصل ربيع آنچه بتحليل مىرود بيشتر بود از آنچه گرمى آفتاب آن را تبخير مىكند از جهت آنكه فعل تبخير به دو چيز مىشود يكى حرارتى لطيف قليله چرا كه اگر كثير بود فعل او تحليل باشد نه تبخير در ظاهر جوهر هوا دوم حرارتى كه حاصل شود در زمين و آن قوى باشد چنان كه آنچه ازو متاذى شود ازو چيزى باشد لطيف تا آنجا كه نزديك بود مبطح انعكاس كه ظاهر ارض بود و اين سببى ديگر بود از براى تبخير و در زمستان باطن زمين گرم بود بافراطى چنان كه در طبيعى شده و حرارت جو كمتر بود پس ازينجهت دو سبب جمع مىشود از براى ترطيب هوا يكى تصعيد بخار دوم تغليظ هوا خاصه در زمستان كه منع تحليل كند و برودت هم فى نفسه در هوا تكثيفى مىكند كه موجب استحاله مىشود ببخاريه و اما در ربيع در هوا تحليل اقوى بود از تبخير و حرارت حاصله در باطن كم مىشود و بعضى از ان حرارت مائل مىشود به ظاهر زمين يك دفعه از ان چيزى كه اقوى بود از تبخير يا از چيزى كه لطيف التبخير بود از جهت شدت استيلاى بر ماده كه لطيف مىسازد آن را بحيثيتى كه تبخير لطيف او زياده كند گرمى جوزا تا آنكه تمام كند تحليل را بحسب انفراد اين اسباب بىآنكه سببى ديگر بر ان بيفزايد از غير آنچه ذكر كرده شد از احكام فصول اما اين اشيا در اول غير طبيعى باشد ديگر بدانكه در بهار همچنانكه در زمستان ماده بسيار بود كه لاحق شود آنچه صاعد شده باشد و لطيف و ازاينجهت بود كه طبيعت ربيع مائل بود باعتدال در رطوبت و يبوست همچنانكه معتدل بود در حرارت و برودت و در اوائل ربيع هوا به رطوبت اميل بود و در آخر آن به يبوست و معهذا بعد او از اعتدال مثل بعد خريف نخواهد بودن در يبوست از اعتدال باز بدانكه در خريف اگر حكم كرده نشود در ان بشدت اعتدال در حرارت و برودت دور از صواب نخواهد بود چرا كه پيشينگاه خريف و احكام صيف بود از جهت آنكه يبوست خريف مستعد بود از براى قبول تسخين و استحاله بمشاكلت ناريه بسبب تهيت تابستان او را درين استعداد و شبها و صبحگاهى در خريف بارد مىباشد از براى دورى شمس در آن دو وقت از سمت الراس در خريف و از براى شدت قبول لطيف متخلخل تاثير مبرد را اما ربيع و آن اقرب بود باعتدال در كيفيتين فاعلتين از جهت آنكه در ربيع جو قبول سبب مشاكل سبب خريف نمىكند به همان طريق كه چون خريف قبول تسخين مىكند از براى غلظ هوا جو در ربيع